۱۳۹۶ اردیبهشت ۳۰, شنبه


تمام!!
به چیزی که می خواستیم رسیدیم
این جشن مردم منه در روزی که موفق شدند
جلوی تکرار گذشته تاریک کشورشون رو بگیرن
الان همه مون خوشحالیم ولی هرگز فراموش نمیکنیم
که هشت سال پیش چجوری شادی امروز مون رو از ما
گرفتند!بعضیا جوری زخمیت میکنن که حتی مردنشون هم
آرومت نمی کنه

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۳, شنبه

برو بریم



به استادیوم فوتبال میرویم . فلان هزار تومان پول بلیت میدهیم و به تماشای فوتبالی مینشینیم که نمی دانیم نتیجه اش چیست . میبریم ،میبازیم یا مساوی میکنیم !اما
 می رویم و تشویق میکنیم چون امیدواریم که بتوانیم در نتیجه تاثیر بگذاریم
و به نظرم همین کلمه امید برای ننشستن و حضور داشتن کافیه
من بر خلاف عده ای از دوستان در  انتخابات شرکت خواهم کرد. به هر حال ادم نمی تواند نسبت به اینده ی کشورش بی تفاوت باشد. شاید رای ما در نتیجه تاثیری نداشت باشد ولی حداقل میتوان این حرف را به گوش بالا دستی ها رساند که تفکر ،روش و خواسته های مورد تایید ما ،به وعده های چه کسی نزدیک تر است! 
به امید پیروزی 

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۶, شنبه

اعتراف


سخت ترین کار دنیا به نظر من توضیح دادن 
در مورد اشتباهیه که تو زندگیت انجام دادی
جایی که همه مثل یک قاضی بداخلاق نشستن
نگات میکنن و منتظرن حرفت تموم شه تا زودتر
به سزای اعمالت برسونن!
در واقع اعتراف به اشتباه اونقدرهام سخت نیست!
اونی که سخته توضیخ علت اشتباه است و البته 
تحمل واکنشهای دیگران پس از شنیدن اعتراف

۱۳۹۶ اردیبهشت ۹, شنبه

غم انگیز ترین خوشحالی


بی شک غم انگیز ترین صحنه ی شاد ترین روز زندگی بهترین دوستم
لحظه ای بود که گوشه اتاق تنها ایستاده بود و میرقصید
بی ان که بداند در آن خانه کسی به او توجه نمی کند!
 پیرمردی که مدت کمی است که از دیدن دنیای پیرامون خود محروم شده.
بینایی اش را از دست داده. برای همیشه . برای همه روزهای باقی مانده از عمرش
 کسی که ارزو داشت زنده باشد تاعروسی پسرش را ببیند ،
با اینکه زنده بود از دیدن رویایی ترین شب فرزندش محروم بود

۱۳۹۶ فروردین ۲۶, شنبه

رفیق بی کلک!



به خدا که فکر میکنم نا خواسته یاد دوستی می افتم که می گفت:
 خوش به حال اونایی که به خدا اعتفاد دارن چون وقتی گیر می افتن
 یکی وجود داره که ازش کمک بخوان!
حرفش جالب بود اگرچه هنوزم فکر  میکنم اونم ته دلش به خدا اعتقاد داشت
 حتی اونی که عمیقا و قلبا به خدا اعتقاد نداره
 هم وقتی یک اتفاقا بد براش می افته ناخواسته یاد خدا می افته
 چون ما ادما همیشه وقت مشکلات دوست داریم یه نفر وجود داشته باشه
 که همه چی رو بندازیم گردنش و با عصبانیت ازش بپرسیم 
چرا این کارو با من کردی؟!
و این وسط چه کسی بهتر از خدا!!

۱۳۹۶ فروردین ۲۲, سه‌شنبه

نگران


تا جایی که یادمه همیشه هر وقت هرکی از خونه می رفت بیرون 
نگران میشد . پدرم رو عرض میکنم 
نگران می شد و به قول خودش مثل مرغ سرکنده میشد
نگرانی براش بیشتر مثل یک وظیفه بود تا یک احساس!
همیشه چیزی وجود داشت که به خاطرش نگران باشه
شاید از نظرش بهترین جای پیشرفت بشر اختراع موبایل باشه
که میتونه تا حد زیادی از نگرانیش کم کنه!ولی وای به روزی که موبایل
خاموش باشه یا در دسترس نباشه...!
به هر حال ما هم به این احساس پدر عادت کردیم 
و حالا قسمت خنده دار ماجرا اینجاست که وقتی اون 
از سر نگرانی به ما زنگ نمی زنه ،این ماییم که نگران 
اون میشیم و زنگ میزنیم!!