۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

عقب گرد ،ممنوع




*عوامل محیطی

کلا صبح ها پنجشنبه،عوامل محیطی مخالف استراحت بامدادی ما هستند. امروز یک درویش  ِ بد صدا ،با یه بلندگو هنونه ای شروع کرده بود به "یا علی ،یا علی " خوندن.اونم هشت صبح !پیامک هایی مبنی بر وضعیت بارندگی به ما می رسید. ساعت یازده و نیم قرار داشتم با نژادی. اگه زود تر می رسیدم شاید می رفتیم توچال. قسمت نبود. رفتیم سمت نیاوران . سنت هفته گی کتاب رو به جا آوردیم. یک آقای ابر ریش جای دوستمون تو کتاب فروشی بود. وزن ریشش از کل هیکلش بیشتر می شد. اگه ریشش رو می زد احتمالا معافیت لاغری می گرفت.

*باغ فردوس ،سه بعد از ظهر

با نژادی صحبت می کردیم. مثل همیشه از مشکلات مون.و مثل همیشه بیشتر از گذشته. اینکه شاید حس نداشتن  ِ یه چیز بهتر از حس از دست دادن باشه !  بیشتر شاید من حرف زدم . می گفت حال و احوال این روزای من مثل پارسال اونه . بعد از ناهار اگه بارون نمی اومد می رفتیم بالا تر(احتمالا) اومد و نرفتیم !باغ فردوس یه دوری زدیم و برگشتیم. یه خانومه اونجا بود لاتی حرف می زد .ترسناک بود. سیستم وایرلس اونجا بسیار عالی بود
*برگشت؟؟

قرار بود برم خونه همشیره. بعد از دوسال هنوزم وقتی می خوام برم خونه شون، مسیر رو اشتباه می رم . حدود یک ساعت تو راه بودم.چون مسیر رو اشتباه رفته بودم! وقتی رفتم تقریبا همه ی مهموناش رفته بودند!طبق معمول همه چپ چپ نگام می کردند. تو راه داشتم به  این فکر می کردم که یه راهی رو که یه بار رفتی و جواب نداده رو می شه بازم امتحان کرد یا نه؟یاد دیروز افتادم که وقتی خانوم "ل" پرسید:"الف"  با دوستش آشتی کرد؟گفتم آره ولی دوست داشتم این اتفاق نمی افتاد!چون واسه آینده شون خطرناکه

* برنگشت

تو خونه داشتم با کیبوردم ور می رفتم دیدم یه تیکه زنجیر توش افتاده . با چاقو افتادم به جونش!بعد تصمیم گرفتم همه دکمه های کی بورد رو در بیارم و زیرش رو تمیز کنم. تمیز کردم ولی بعدا هرچی فکر کردم یادم نه اومد که کدوم دکمه جاش کجا بود!بی خیالش شدم  و رفتم کتاب خوندم. دو سه تا تماس تلفنی داشتم که یه جورایی مکمل هم بودن . تصمیم گرفتم با گوشیم اینقدر باز کنم تا خوابم بگیره !سرفه هام کم شده!یاد حرف مادر بزرگم افتادم که گفت یه بارون بیاد و هوا تمیز بشه بهتر می شی!به این فکر می کردم برگشتن به عقب شاید اتفاق خوبی باشه ،ولی در صورتی که یه چیزی اون وسط عوض شده باشه. وقتی هیچی عوض نشده باشه برگشتن به عقب خطرناکه. شاید تو خیلی آسیب نبینی ولی قطعا دیگران رو نابود می کنی.

۲ نظر:

  1. موافق 100% پاراگراف آخرم

    پاسخحذف
  2. برگشت به عقب؟؟؟؟؟؟؟؟

    هیچ موقه موافق نبودم

    چون بر هم بگردی

    چیزی مثله قبل نیست

    پاسخحذف

حالا تو بگو