۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

یکسالگی ات مبارک


یادش بخیر !یه روز داشتم وبلاگ هومن زندی زاده رو می خوندم 
و از خوندنش لذت می بردم که یوهو زد به سرم و
تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم و
توش اتفاق هایی که برام می افته رو بنویسم
اون موقع،هومن حوادث روزانه ی زندگیش رو می نوشت 
و منم سرگرم دسخط بودم ودری  وری هایی که می نوشتم و به دل خودمم نمی نشست
 از اونجا که دلم نمی خواست نوشتن چیزایی که هر روز برام اتفاق می افته
با چیزایی که تو ذهنم بود قاطی بشه یه وبلاگ جدا  درست کردم 
و شروع کردم به نوشتن اتفاق های روزانه ی زندگیم
بر خلاف تصور خودم ،وبلاگم خیلی زود مورد توجه دوستام قرار گرفت .
چون  هیچ وقت فکر نمی کردم این زندگی کوفتی ِ من واسه کسی جالب باشه .
با اینکه بیشتر وقتا تعداد کامنت های نوشته هام  خیلی کم بود 
ولی از واکنش خیلی از دوستام می فهمیدم که شدیدا پیگیر نوشته هامن
و خود به خود مجبور می شدم انرژی بیشتری واسه نوشتن بذارم
 و اون روزا بود که روز نوشته ها هم شد یکی از عادتای زندگی من
همه چیز خوب پیش می رفت،به جز جریان زندگی ی من
که روز به روز بد تر می شد
اتفاقاتی می افتاد که نوشتنش می تونست جَو زندگی 
بعضی از دوستای دور و نزدیکم رو به هم بزنه
گاهی وقتا سوء تفاهم پیش میومد،گاهی وقتا رفع سوء تفاهم می شد 
گاهی وقتا هم مجبور بودم به سوالایی مثل  :"این خانوم سین کیه؟"،"با کی دعوات شده بود؟؟" یا "اونجا نوشته بودی فلان،منظورت چی بود؟؟"جواب بدم .
کم کم داشت همه چیز خراب و خرابتر می شد که تصمیم گرفتم زندگیم رو از فاصله ی دور تری بنویسم . و وقتی دیدم همه چیز داره از دستم  خارج می شه،به پیشنهاد بزرگی ،نوشتن اتفاقای روزانه ام رو برای همیشه  قطع کردم . 
چند روز اولش خیلی حس خوبی نداشتم اما 
با گذشت زمان فهمیدم  که این تصمیم ،بهترین تصمیم زندگیم بوده!
چون دیگه مجبور نبودم خیلی چیزا رو بنویسم !
تو روزهایی  که فلان آقا، نونش رو زد تو خامه عسل ِ سفره ی ما 
و پشت سرمون دنیای  فحش و بد و بی راه می داد و
 صداش از دور به گوشمون می رسید
یا فلان خانوم ،برای تحریک ِ دوس پسرش که از ما بدش میومد 
الکی با ما صمیمیت می کرد و هر وقت به هدفش می رسد تو دنیای  خودش گم می شد!
یا تو روزایی که فلان رفیق ِ نا رفیق، ئی-میل توهین امیز  می زد و فرداش
اس ام اس عذر خواهی می فرستاد و می گفت ببخشید!مجبور بودم!!
تو روزایی که فلان خانوم ِ رفیق رو با فضاحت کامل از کافی نت بیرون کردم!
و هر شب به خاطرش عذاب وجدان می گرفتم!!
حتی تو روزایی که وجدانم رو تو دو راهی ِ خاطرات ولیعصر به بالا
و فاطمی به پایین خاموش کرده بودم و گذاشته بودم رو طاقچه!!
خوش حال بودم که دیگه مجبور  نیستم اینا رو هم به عرض رفقا برسونم
خلاصه...گذشت تا زمانی که قرار شد ،برای هر روز زوج یک پست داشته باشیم
و این تصمیم رو جسته ،گریخته رعایت کردیم
و امروز ،وبلاگ کوچیک و پر عیب و ایراد من 
با خواننده های روشن و خاموش ِمهربونش یکساله شده!
 وبلاگی که بیش از همیشه و همه جا دوستش می دارم!
دوست دارم سال دیگه،همین موقع و همینجا،بهتر از همیشه نوشته باشم ِش!
تولدش از پشت همی شیشه ی عینک کثیف،مبارک!


۱۰ نظر:

  1. خب تمیزش کن :))
    سختت میشه ؟
    :)))
    آقا بنده به نوبه ء خودم
    واقعاً تبریک میگم
    واقعاً لذت میبرم
    و واقعاً ارادت دارم
    تولد بلاگتون و هدفمند شدن رایانه ها و یارانه ها رو به شما و صنف محترم بلاگ نویسان تهران و حومه تبریک و شادباش , الهی آمین
    :))
    خودم میدونم عرض میکنیم رو ننوشتم

    لام - ح جیمی از بندر گناوه

    پاسخحذف
  2. عااالي
    عاااالي
    عااااالي
    همين

    پاسخحذف
  3. بیا شمعارو فوووووووووووووت کن پس
    :)

    پاسخحذف
  4. کم میام نت،اصلن کلن نمیام نت! ولی هر وقت اومدم اینجا اومدم.تولدش مبارک.

    پاسخحذف
  5. شما کلاً کارتون درسته جناب مطبوعات...ایشالا صد سالگیش

    ;)

    پاسخحذف
  6. میلاد با سعادتت مبارک باشه ه ه :*:*
    تا باشه از این تولدا باشه :دی
    من اصلا نمی دونم بلاگم چند ساله شده از بس که هی خونه تکونی می کنم و بار و بندیل می بدنم از اینور به اونور می رم

    پاسخحذف
  7. با تاخیر مبارکه سالگردش... بنویس...حالا چه از نزدیک چه از دور چه ماهانه چه روزانه....اگه نوشتن رو رها کنی یه بخشی از وجودت فراموش می شه.من خودم چند وقت یه بار می آم نوشته هاتو می خونم.اما مهم نیست کی بخونه.اینا آرشیو مهمی می شند که یه روزی واقعا به دردت می خورند
    برات بهترینها رو آرزو می کنم

    پاسخحذف
  8. داش علی می فهمم چی می گی
    آدما جنبه رک بودن رو ندارن
    ما دوس داریم دروغ بشنویم
    پنهان کردن حقیقت هم نوعی دروغ گفتن ئه
    اونا ترجیخ می دن از اتفاقات زندگیت ننویسی
    اذهان بیمار توی نوشته های روزانه دنبال ارضای عقده هاشونن
    هر چیزی رو مصادره به مطلوب می کنن
    اینجور مواقع بهترین کار همون سکوت ئه
    که هم جواب ابلهان ئه
    و هم بدترین نوع خشونت
    .
    یه سالپی مبارک

    پاسخحذف
  9. يكسالگيت مبارك

    پاسخحذف

حالا تو بگو