ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

اسطوره


اگه بخوام برای این روزهای خودم یک الگو یا یک اسطوره انتخاب کنم
قطعا اولین گزینه ام پیر مرد خودکار فروشی خواهد بود که هر روز
با یک ساک ادیداس سنگین ،بین سیصد و خورده ای دفتر باربری  میچرخه 
تا خودکار و ماژیک و لوازم التحریری رو بفروشه که شاید هر کدومش
فقط دویست تومن براش سود داشته باشه .
پیرمرد هشتاد و چند ساله ای که تقریبا گوش هاش هیچی نمی شنوه و 
به سختی متوجه حرف های ما میشه .حقوق بازنشسته گی نداره و بچه هاش
به گفته ی خودش به ندردت حالش رو می پرسن
"پسرام خیلی گرفتارن میان خونه مون ،ولی دیر به دیر"
همیشه اصرار داره که ازش خودکار cclassبخرم ولی
من تنها مشتری خودکار های "بیک"ش هستم .ا ین پیرمرد برای من
اسطوره اس. کسیه که با اون سن و اون حال و کمر خم شده اش باز هم
دست از کار نمیکشه و خودشو تسلیم شرایط موجود نمی کنه 
تلاش میکنه تا زندگی شرافتمندانه ای داشته باشه . 
که مثل خیلی از هم سن و سالهاشتو موقعیت مشابه خودش ،لباس پاره نپوشه و نون ترحم دیگران رو نخوره