۱۳۹۶ تیر ۳۱, شنبه

زندگی سگی


میگفت : "از وقتی سگش رو دزد برده مثل دیوونه ها شده
نشسته تو خونه و مثل ابر بهار گریه میکنه
انگار که یکی از بچه هاش رو با دست خودش به خاک سپرده باشه"
من نمی تونم اسم این حال رو عادت بذارم 
اساسا هیچ ترک عادتی چنین داغی رو روی دل آدم نمیگذاره
از نظر من علت وابستگی انسانها به حیوانات فقط به خاطر محبت 
بی منتی ست که از اون حیوان میگیره . و اینکه حیوانات قادر به سخن گفتن 
نیستن و نمی تونن  چیزی بگن که بخواد باعث ناراحتی افراد بشه . 
و منطقی ندارن که باهاش بخوانتصمیمی بگیرن که منفعت خودشون رو
 با ضرر ادم های دیگه  جا به جا کنه
حقیقتا اگر انسانی با این ویژگی های فردی وجود می داشت و روزی ازپیش من میرفت، گریه که چه عرض کنم شاید برای نبودنش رگم رو هم میزدم!

۱۳۹۶ تیر ۲۴, شنبه

مادربزرگ


مادر بزرگ ،وقتی در مورد مرگ نزدیک و احتمالی خواهرش حرف میزد
کاملا بی تفاوت بود . جوری که ادم به معنای واقعی کلمه مرگ شک میکرد!
وقتی مرگ به سراغ خواهرش اومد هم اگرچه به ظاهر ناراحت میومد ولی
بازهم بی تفاوتی خاص و قابل لمسی در  وجودش بود 
انگار نه انگار که صمیمی ترین خواهرش برای همیشه از کنارش خواهد رفت
اگرچه این حجم از بی تقاوتیش برای من عجیب نبود . کسی که فرزند خودش
 روجلوی چشماش به خاک سپرده، عمیق ترین حالت غصه و جدایی  
رو تجربه کرده . شاید کمی بی رحمانه باشه ولی ادمها به هرنسبتی 
از اندوه که تجربه میکنن مقاوم میشن

۱۳۹۶ تیر ۱۷, شنبه

فیلم خصوصی



اخیرا یکی از اشناهای من تصمیم گرفته اخر هفته ها همه اهالی خانواده رو

خونه مادرش جمع کنه و فیلم عروسی یکی از اعضای چهار نفره ی 
خانواده اش رو براشون اکران(!) کنه.
عروسی هایی که حداقل مربوط به 15 سال پیش بوده اند
فکر میکنم تنها لذت تماشای فیلم عروسی اونم بعد از 15 سال که نه عشق و علاقه روزهای اولزندگی وجود داره ونه هیجان تشکیل زندگی جدید و مستقل همین دیدن دوستان و اقوام دور نزدیک بعد از گذشت سالهای زیاد باشه
سیر کردن در دقایق کوتاهی که توش همه عزیزان چه اونهایی که هستند
ئ چه اونهایی که مدتهاست برای همیشه از پیش ما رفته اند 
سالم و سر حال با لباس های شیک و مرتب جلوی چشم ما و از پشت
 صفحه شیشه ای تلویزیون به ما لبخند میزنند!